تبليغاتX
کامنت دات کام
همه چبز در مورد کامنت های وارد و کامنت های غیر وارد !!!
150جوک ترکی

تركه میره نونوایی، هیچكی هم تو صف نبوده، میگه: آقا دو تا نون بده. شاطره با خودش میگه این بابا تركه، بگذار یكم سركارش بذاریم! میگه: آقا نوبتو رعایت كن، برو آخر صف وایسا! تركه یكم نگاه میكنه‌ میبینه كسی نیست، ‌دوباره میگه: برادر دو تا نون بده، ‌چرا اذیت میكنی؟ دوباره شاطره میگه: ‌بابا این همه آدم تو نوبته، برو ته صف وایسا! تركه شاكی میشه، یه سنگ ور میداره میزنه سر تا سر شیشه مغازه رو میشكنه. شاطره داد می زنه: هوی! شیشه رو چرا میشكنی!؟ تركه میگه: این همه آدم اینجا وایسادن، چرا خر منو چسبیدی؟!!!

 

·   تركه واستاده بوده دم ترمینال می خواسته بره شمال. خلاصه یك سواری گیر میاره، همینكه سوار می شه، آرم بنزه توجهشو جلب میكنه. از راننده میپرسه: آقای راننده، می بخشید ‌این یارو چیه؟ رانندهه میگه: این آرمشه. تركه میگه: ‌آرم چیه، فحشه؟! میگه: نه بابا، این سمبلشه، نشونه ماشینه. تركه: میگه: آآهان! پس ‌نشونشه، فهمیدم! خلاصه راه میفتند. همینجوری كه داشتن تو جاده میرفتن یه دفعه یه پیرمرده و خرش میان وسط جاده. راننده با هزار بدبختی ردشون میكنه و میگذره، بعد ‌بر میگرده تو آینه نگاه میكنه میبینه خره یه ور پرت شده پیرمرده هم یه ور. میگه :‌اِه! من كه نزدم بهشون؟ تركه میگه: برو بابا! نشونشه، نشونشه! اگه من درو باز نكرده بودم كه نمی ترکه شب خواب می بینه که دو نفر کتکش می زنن فردا شب با بچه های محلش می خوابه!!!

 

·   تركه نشسته بوده تو تاكسی، همینجوری كه داشتن میرفتن یه دفعه یك بادی از جهت نامساعد از یكی از خانمای مسافر در میره. راننده تاكسی هم از اون تهرونیای با مرام بوده، ‌زود میگه: خانمها، آقایون! می بخشید، من امروز غذای باد دار خوردم، دست خودم نبود. تركه قضیه رو میفهمه، خیلی خوشش میاد. با خودش میگه: ‌عجب آدم با مرامیه، دمش گرم! خلاصه یكم میگذره، خانم دوباره تلنگشون در میره. رانندهه باز زود میگه: خانمها، آقایون شرمنده، ‌دست خودم نبود. تركه با خودش فكر میكنه: اینجوری نمیشه، من جوان آذربایجانم، باید غیرت خودمو نشون بدم.‌ ایندفعه كه این خانم بگوزه، من گردن می گیرم. هرچی منتظر میشه دیگه بادی از خانم در نمیره، تا اینكه میرسه به مقصد و باید پیاده میشده. همینطور كه داشته پیاده میشده، میگه: خانمها، آقایون! من از شما معذرت می خوام، از این به بعد هروقت این خانم گوزید، بدونید من بودم!!!

 

·   تركه رو زمین یك كرست پیدا می كنه، میگه: اِاِاِه...! بی فرهنگا خودشو میخورن، پوستشو میندازن زمین!!!

 

·   یه جشنواره شكار بوده تو جنگل های آمازون. یه آمریكاییه بوده، یه انگلیسیه با یه تركه. آمریكاییه میره چند تا خرگوش و گوزن میزنه، انگلیسیه هم میره چند تا آهو و خرگوش و یه چند تا حیوون دیگه میزنه. نوبت تركه میرسه، میره دو تا خرگوش میاره، بهش میگن: چی شد، فقط همین دو تا رو زدی؟! میگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خیلی بزرگ بودن نتونستم بیارمشون . میگن : دونشوت دیگه چیه؟ ‌این چه نوع حیوونیه؟! تركه میگه: ‌والله منم نمیدونم، امایه حیوونایی وایساده بودن هی اینجوری میكردن: DON'T SHOOT!!! DON'T SHOOT!!!

 

·   به تركه میگن: با حیدر جمله بساز، میگه: اومدم در خونتون هی در زدم، هی در زدم، هیچكی درو باز نكرد. بهش میگن: نه بابا، با آقا حیدر جمله بساز، میگه:‌ اومدم در خونتون، آقا! هی در زدم، هی در زدم، هیچكی در رو باز نكرد!!!

 

·   تركه میخواسته دور كمرشو اندازه بگیره، ‌یه خطكش میكنه تو كونش ضربدر 3.14 میكنه!!!

 

·   یارو میره مشهد داشته التماس میکرده که یا امام رضا این پای من و شفا بده در همین حال یه خانومی میاد دعا کنه که یا امام رضا یه بچه به من بده یارو پا میشه میگه خانم بلند شو برو اونور اینجا بخش اورتوپته بخش زایمان اونوره

 

·   تركه داشته میرفته ماشین بخره،‌ زنش ازش می پرسه: داری كجا میری؟ میگه: دارم میرم ماشین بخرم. میگه: ایشاالله بگو. تركه میگه: برو بابا دلت خوشه! ماشین خریدن كه ایشاالله گفتن نداره. از قضا میره تو راه پولشو میدزدن. دست از پا دراز تر بر میگرده خونه‌، در میزنه. زنش میگه: كیه؟ ‌میگه: ایشالله منم!!!

 

·   تركه میفته تو جوب زنگ میزنه، عربه میره در رو باز میكنه!!

 

·   ترکه ميره نون بربري ميگيره.داشته از جلوي نون لواشي رد ميشده،ميبينه نون لواشا دارن توي دستگاه ميچرخن...به شاطره ميگه:آقا دوري چند ميگيري اين بربريه منم يه دور سوار شه؟

 

·   تركه میره خواستگاری، پدر عروس می‌پرسه: شما خونه دارید؟ تركه میگه: والله خونه كه نه، ‌ولی بروبچه‌ها مكان زیاد دارن!!!

 

·   تركه چراغ جادو پیدا میكنه،‌ غوله از توش در میاد میگه: یه آرزو بكن. تركه میگه: میخوام از ...یرم به جای شاش شامپاین بیاد! غوله هم میگه:‌ باشه. خلاصه تركه شب میره خونه ماجرا رو واسه خانوم تعریف میكنه، بعد میگه:‌ برو یه لیوان بیار یه حالی بكنیم! زنه میگه:‌ چرا فقط یه لیوان؟! تركه میگه:‌ خوب تو از شیشه بخور!!!

 

·   ترکه داشته کنار رودخونه دستشویی می کرده، فیله از کنارش رد می شه می پرسه ببخشید شما دماغتون رو کجا عمل کردید؟

 

·    به تركه ميگن شما آشغالاتون رو تو چي ميريزيد ميگه لاي نون! ميگن لاي نون؟ ميگه نميدونم لاي نون يا ناي لون

 

·   ترکه می ره استخر شورتش سوراخ بوده غرق می شه

 

·   دوتا خر داشتن جفت گیری می کردند ترکه به زنش میگه: خانم اصل ...ردن اینه ما شما رو رعایت می کنیم.!!

 

·   ترکه بالای خونش ماهواره نصب می کنه روش می نویسه کولر

 

·   تركه زنگ ميزنه به موبايل دوستش بعد اون خانومه ميگه مشترك مورد نظر در دسترس نميباشد. تركه ميگه بيخيال خودت چطوري؟

 

·   به ترکه میگن قبله کدوم طرفه؟ میگه کجا رو بهت آدرس دادن؟

 

·   به ترکه میگن کره خر!!...... با لبخند می گه : ما خانوادگی baby face هستیم

 

·   ترکه می ره امام زاده میبینه یه دختره داره دعا می کنه: خدایا یه شوهر خوب  نصیب من کن!! ترکه خودش رو می ندازه بغل دختر میگه: خدایا هل نده!!

 

·   تركه نشسته بوده تو تاكسی كه یك زنه خیلی چاق سوار میشه. تركه برمی گرده به زنه میگه: می بخشید خانم، اسم شما چیه؟ زنه با عشوه ‌میگه: غنچه! تركه میگه: وای تو باز بشی چی میشی؟!!

 

·   ترکه برای اولین بار داشته سکس می کرده ازش می پرسن چه احساسی داری؟ میگه: "والا نمی دونم شاش دارم؟ نمی دونم ان دارم؟ فقط خیلی خوشحالم."

 

·   تركه تو خیابون به یه زنه تنه میزنه، زنه میگه: آقا من پریودم. تركه میگه :اِِِِا..؟! اتفاقاً من از اسمای خارجی خوشم میاد!!

 

·   تركه میره كتابفروشی میگه: آقا كتاب تركها آدم میشوند رو دارین!؟ یارو میگه: نه آقا ما كتاب تخیلی نداریم

 

·   تركه زنگ میزنه به دوست دخترش میگه: شهناز فردا بیا، خونمون خالیه. فردا دختره میاد، هر چی در میزنه هیچكی در رو باز نمیكنه!!!

 

·   تركا میان یه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، میگن: تركا گل پسرن فارسا تركِ خرن !!!

 

·   تركه كتاب فروشی بازمی كنه، بعد از یك هفته میان درشو تخته می كنند. رفقاش ازش میپرسن چرا در مغازت رو بستن؟ میگه: والله هیچی، ما فقط زده بودیم جلد دوم قرآن رسید!!!

 

·   تركه دو تومنیش میفته تو جوب، یه پنج تومنی از تو جوب ور میداره، سه تومن میندازه تو جوب!!!

 

·   تركه داشته برای رفیقش تعریف می كرده كه: آره نمیدونی اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم كه نگو! رفیقش میگه: آخه چرا، چی شده؟ میگه: پریروز این خانوم صالحی، منشی ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصی میخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفیقش میگه: بابا این كه شرمندگی نداره. میگه: نه خوب صبر كن، من بهش مرخصی دادم رفت، بعد اون یكی كارمندمون اومد، اونم مرخصی میخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد یكی یكی همه كارمندامون اومدن مرخصی خواستن، منم به همشون مرخصی دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفیقش میگه: بابا مرخصی دادن كه شرمندگی نداره. میگه: نه آخه، بعد از یك مدت این منشیه زنگ زد، گفت امشب بیاین خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، دیدم خانم منشی تنهاست، با عشوه بهم گفت: من میرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندین من الان میام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از یك مدت در رو باز كرد، دیدم همه كارمندا و خانوم بچه ها جمعند، برای من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم كه نگو! رفیقش میگه: بابا اینكه شرمندگی نداره، باید خوشحال میشدی. تركه میگه: آخه من لخت وایستاده بودم!!!

 

·    تركه وایستاده بوده تو صف اتوبوس، میبینه نفر كناریش یك كتاب كلفت دستشه، روش نوشته فلسفه و منطق. ازش میپرسه: ببخشید قربان، این یعنی چی؟ فلسفه و منطق دیگه چیه؟! یارو میگه: ببین، مثلا شما تو خونتون آكواریوم دارین؟ تركه میگه: آره. یارو میگه: خوب تو آب این ماهی رو عوض میكنی؟ بهش غذا میدی؟ تركه میگه: خوب آره. میگه: چرا؟ میگه: آخه اگه بهش غذا ندم كه میمیره. یارو میگه: آفرین! پس فلسفه تو از غذا دادن به ماهی اینه كه زنده بمونه. تركه میگه: عجب! ‌خوب حالا منطق چیه؟‌ یارو میگه: ببین شما اگه خواهرت یك شب دیر بیاد خونه،‌ چی فكر میكنی؟ تركه میگه: خوب فكر میكنم كار داشته، دیر اومده. میگه: خوب حالا اگه شب دوم باز دیر بیاد چی؟ میگه: خوب فكر میكنم رفته خونه اون یكی خواهرم. میگه: حالا اگه شب بعد هم دیر بیاد چی؟ میگه: ‌خوب بهش شك میكنم. یارو میگه: هان! یعنی از لحاظ منطقی شك میكنی كه چون خواهرت هر شب دیر میاد، لابد كار بد میكنه. تركه میگه:‌ آهـان، پس فلسفه و منطق اینه! بعد از یك مدت تركه میره یه كتاب فلسفه و منطق میخره، رفیقش میبیندش، ازش می پرسه: اصغر! این فلسفه و منطق یعنی چی؟ میگه: ببین شما تو خونتون آكواریوم دارین ؟ رفیقش میگه: آره. تركه میگه: هان! پس خواهرت جنده ست!!!

 

·   تركه میره خواستگاری، دختره وقتی میاد چایی تعارف كنه تلنگش در میره. ‌یه كم میگذره تركه میگه: ‌عروس خانم اگه نمی رینی اون قندون رو بده!!

 

·   تركه با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌كنه دویدن طرف تماشاچیا. تركه یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بكش! این فیلمه. تركه میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه كه نمی‌دونه!!

 

·   تركه میره بقالی،‌ می‌بینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!!

 

·   ترکه از طبقه 100 میپره پایین به طبقه 5 میرسه میگه "تا اینجا که به خیر گذشت!!!"

 

·   تركه ميره كولر بخره، فروشنده ميگه: آبي باشه؟ تركه ميگه: اگه گرمزشو دارين بدین

 

·   ترکه می ره دزدی تفنگش رو میزاره پشت سر یارو می گه: تکون بخوری با لگد می زنمت!!

 

·   دولت تصویب می کنه خانم ها هم باید برن سربازی غیر از حامله ها!!! ترکه می ره جلو دبیرستان دخترانه ...یرش رو میگره دستش داد می زنه: فرم معافیت رسید!!

 

·   ترکا به یدونه شلوار لی  میگن: لیوان! به  دوتاش می گن: لی لی! به ستاش میگن تریلی! به چهارتاش میگن: چارلی! به  پنج تاش می گن لی لی تو تریلی!  به شش تاش می گن لی لی با چارلی! به هفت تاش می گن: خیلی!!!

 

·   دولت تصویب می کنه خانم ها هم باید برن سربازی غیر از حامله ها!!! ترکه می ره جلو دبیرستان دخترانه ...یرش رو میگره دستش داد می زنه: فرم معافیت رسید!!

 

·   ترکه می ره مهمونی بهش می گن راحت باش، می گوزه!!!!

 

·   يه تركه سوار سمند ميشه مي بينه يه زنه بهش ميگه: لطفا در خودرو را ببنديد. تركه ميگه: خوب بستم حالا بيا بيرون جيگر

 

·   ترکه میره المپیک بهش می گن به چه مقامی فکر می کنی؟ میگه : به مقام معظم رهبری

 

·   به ترکه میگن ترمز  ای بی اس چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت ابوالفضل رو می کنه!!!

 

·   ترکه ex میزنه  میره تو خیابون یک خره رو می بینه میگه عجب توهمی هم دارم میرم هم دارم میام !!

 

·   ترکه پدرو مادر خودش رو مي كشه ازش ميپرسن چرا كشتي ميگه بالاخره بعد از 30 سال به رابطه كثيفشون پي بردم

 

  ................................................................................  به علت همدردی با ترکها از گفتن این جوک معذوریم!!! با تشکر وبلاگ اس.ام.اس طلایی

·   ترکه ميخواست عميق فکر کنه غرق ميشه

·   ترکه اسم کاندوم رو بلد نبوده میره دارو خونه چیزشو می زاره رو میز میگه کادوش کن!!!

·   به ترکه می گن می دونی دادشت HIV گرفته؟ میگه نمی دونم تا چند وقت پیش که GLX داشت

·   ترکه با خودکار میرفته حموم بهش می گن خودکارو چرا با خودت تو حموم می بری؟ میگه هرجا رو می شورم علامت می زنم

·   ترکه زنگ می زنه قم میگه: الو یه امام جمعه برامون بفرستین!!! میگن امام جمعه قبلی چی شد؟ میگه اونو کشتیم امام زاده درست کردیم!!!

·   یه روز یه تركه روی دیوار می‌نویسه: «زنده باد کـ...ر»! میگن: آقا این چرت و پرت‌ها چیه رو دیوار نوشتی، بده، زشته؟ می‌گه: به سه دلیل. اول اینكه «سرش را در راه اسلام داده». دوم اینكه «انسان سازه» و سوم اینكه «در مقابل بی‌حجابی قد علم می‌كنه»!

·   به تركه میگن چرا ترك شدی میگه والا امكانات نبود میگن پس چرا لر نشدی می گه دیگه اون قدرم امكانات كم نبود

·   به تركه میگن تو شهرتون آثار باستانی دارین میگه نه ولی دارن میسازن

·   تركه تو دست به اب نشسته بود  یهو عارق میزنه میگه ددم وای بر عكس نشستم

·   به ترکه میگن 2*2تا میگه:4 تا فوووووووووقش 5تا

·   ترکه عینک دودی میزنه میره از خونه بیرون بعد پسرشو میبینه میزنه تو گوشش . پسره میگه بابا چرا میزنی ؟ میگه تو این وقت شب بیرون چی کار میکنی ؟ پسره میگه بابا شب نیست عینکتو بردار . ترکه عینکشو بر میداره دوباره میزنه زیر گوش پسره . پسرش میپرسه بابا واسه چی میزنی ؟ میگه تو از دیشب تا حالا اینجا چه کار میکردی؟

·   دوست ترکه بهش میگه سی دی که بهم دادی خش داره؟ میگه: آخه آهنگای قشنگ اش رو علامت زدم

·   تركه شب یلدا خواب میبینه كه داره یك نون بربری بزرگ میخوره، وسط خوردن نفسش میگیره ، از خواب میپره ، میبینه كه نصف لحاف كرسی رو خورده.

·   تركه اسم بچهشو میذاره حسین هر 2 دقیقه یك بار ازش سوال میكنه تشنت نیست.

·   از ترکه نوار مغز میگیرن نیم ساعت اولش خالی بوده

·   از یه ترکه می‌پرسند: كدوم برنامه تلویزیون رو بیشتر از همه دوست داری؟ میگه: پیام بازرگانی! میپرسن: چرا؟ میگه: چون بینش سریال پخش می‌كنند!

·   ترکه رتبه اول کنکور رو میاره بهش میگن چه کار کردی؟ میگه روزی 25 ساعت درس می خوندم!!!! میگن مگه میشه میگه آره صبح یک ساعت زود تر بیدار می شدم!!!

·   چرا ترکا دو دستي دست مي دن جون فرق بين دست چپ راستشون رو نمي دونن

·   به يه ترکه ميگن فحش بد بده ميگه : سوسک

·   به ترکه ميگن با وطنم جمله بساز ميگه ديروز رفتم حمام و تنم را شستم به ترکه گفتند منظورمون ( ط ) دسته دار بود ترکه گفت : اتفاقا با تي دسته دار شستم

·   تو اردبیل معلمه از شاگردش میپرسه:دو دو تا میشه چند تا؟پسره میگه: شونزده تا!یارو شاکی میشه، ميگه:همين خنگ بازي ها رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن!دو دو تا ميشه چهار تا،ديگه اگه خيلي بشه،ميشه هشت تا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

·   تركه خودكارش تموم ميشه ،ترك تحصيل ميكنه!!!

·   لره با ترکه دواش می شه جمعیت میگن بزن تو فکش بزن توفکش. لره نمی دوسته فکه ترکه کجاست!!محکم می زنه تو تخمش ترکه تخمشو میگیره میگه: آی فکم آی فکم!!!

·   از ترکه راجع به آمریکا سوال می کنن میگه: والا یه پاش تو عراقه یه پاش تو افغانستان فکر کنم برینه تو ایران!

·   ترکه با نعلبکی داشته می رفته حموم می گن چرا با نعلبکی می ری میگه آخه آبش خیلی داغه!!!

·   تركه لاستیك ماشینش می‌تركه، چپ می‌كنه و می‌میره، روی قبرش می‌نویسند: با تركیدن یك لاستیك (كاندوم) به دنیا آمد و با تركیدن یك لاستیك از دنیا رفت!

·   تركه داشت استمناع میكرد هر كاری میكرد آبش نمیومد میره جلو ك...رش پیاز رنده میكنه!!!

·   به تركه میگن علی یارت میگه ما تیممون تكمیله یار خودتون

·   به تركه میگن با ستیز جمله بساز میگه موبایل ست ایز آف

·   تركه میره عروسی و می‌بینه یكی صد دلاری سر عروس میریزه، یكی دیگه داره تراول چك میده به عروس، جو می‌گیرتش، كارت اعتباریش رو در میاره میكشه لای سینه عروس!

·   به تركه میگن سفر حج خوش گذشت : می گه خیلی سنگ تو سرو كلم خورد ولی آخر بوسش كردم!!! 

·   یه روز به یه ترکه میگن چرا میخوای بری سربازی میگه فقط به خاطر مرخصیهاش.

·   ترکه می ره لامپ مهتابی بخره، داخل مغازه می شه ولی چون نمی دونست چی بگه، می گه: ببخشین حاج آقا، لطفا یه متر لامپ بدین !!!

·   به ترکه میگن با نجیب جمله بساز. میگه شلوار من نه زیپ داره نه جیب

·   تركه می میره میره اون دنیا. میگن چی شد مردی؟ میگه داشتم شیر می خوردم. میگن از شیر خوردن كه كسی نمیمیره . میگه اخه گاوه یهو نشست!!!!!

·   تركه داشته رد میشده ، یك نمره بهش میدن قبول میشه.

·   يه باري به ترکه ميره خاستگاري بعد باباهه ميگه مهريه 50 مليون بعد ترکه مبگه: اووو شبي چند حساب کردين؟

·   تركه رو واسه 15 سال میندازن زندان میگن میگن تو این 15 سال یه چیزی بخواه واست بیاریم میگه سیگار بعد 15 سال در رو وا میكنن میبینن تركه یه سیگار دستشه میكه كبریت دارین

·   دوتا ترک سر اين که کدوم وسط بخوابن دعواشون مي شه

·   ترکه توي گرماي تابستون مي ره زير لحاف بهش ميگن تو ترکي ميگه چيه از زير لحاف هم معلومه

·   ترکه رو مي خواستند اعدام کنند ازش مي پرسند اقا اخره عمرته حرفي چيزي نداري طرف ميگه نه شروع مي کنند مي بندنش به جرثقيل وقتي مي برنش بالا دست و پا مي زنه به اينکه حرف دارم ميارنش پايين ازش مي پرسند چي شده بابا تو که گفتي حرف نداري برگشت به دوستش گفت محسن خونتون از اينجا معلومه

·   به ترکه میگن چرا ترک شدی؟میگه ایلده جوون بودیم ٬ایمکانات کم بود٬پیش اومد دیگه !میپرسن: پس چرا لر نشدی؟میگه نه بابا٬دیگه اونقدرها هم ایمکانات کم نبود!!

·   تركه دنبال دزد ميكنه ،از دزده جلو ميزنه

·   تركه ميره مسابقه قرائت قرآن،شلوار ورزشي ميپوشه!!!!!!

 

·   تركه صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر كوچه یك پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یك زمینی بخوریم!!!

·   تركه میره خواستگاری، دختره وقتی میاد چایی تعارف كنه تلنگش در میره. ‌یه كم میگذره تركه میگه: ‌عروس خانم اگه نمی رینی اون قندون رو بده!!

·   تركه از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: والله منم تازه رسیدم!!!

·   تركه میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا می‌گیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میكنیم باهاش قایق درست میكنیم. تركه هم یه چاقو ور میداره می‌گذاره رو شكمش، میگه: جلو نیاید وگرنه ‌قایقتونو سوراخ میكنم!!!

·   تركه مي‍خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش

·   به يه تركه ميگن برو به خانواده فلاني بگو باباشون مرده ميره مي بينه بچه يارو داره بازي ميكنه ميگه بابات كجاست بچه ميگه رفته سبزي بخره تركه شست خودشو نشون ميده ميگه بيلاخ مرده...!

·   تركه میره جبهه بهش میگن: ببین این نارنجك رو وقتی میخوای پرت كنی باید ضامنش رو بكشی، بعدتا ده بشماری و پرتش كنی. تركه نارنجك رو با دست راستش میگیره ضامنش رو میكشه، شروع میكنه با انگشتای دست چپش شمردن: بیر، ایكی، اوچ، دورت، بیش،‌ انگشتای دست چپش تموم میشه نارنجك رو میذاره لای پاش با انگشتهای دست راستش می‌شمره: آلتی، یدی، سكیز، دوگوز.....بوووووووم!!!

·   تركه میخواسته خودكشی كنه یه تیر به مغز خودش شلیك میكنه، نیم ساعت بعد میمیره! از همه دنیا دانشمندا جمع می‌شن كه ببینید قضیه این چی بوده، ‌بعد از دوسال تحقیق می‌فهمند كه تیره تو این مدت داشته دنبال مغزیارو میگشته!!!

·    

·   تركه عكاسی میزنه، رو شیشه می‌نویسه: ظهور امام زمان در هفده دقیقه!!!

·   تركه تازه زن گرفته بوده، روز اول می رند خونه خودشون، زنش بهش میگه: عزیزم شیر میخوام. تركه میره یه لیوان شیر براش میاره. زنه دوباره میگه: عزیزم من شیر میخوام. تركه میره ایندفعه شیر رو گرم میكنه میاره. زنه دوباره میگه: بابا من شیر میخوام. تركه میگه حتما شیركاكا ئو میخواد، میره شیر كاكائو میاره. خلاصه هی زنه میگه شیر میخوام و تركه هم هی میره یه یجور شیر میاره. آخرش زنه: میگه: اَه! شلافم كردی!!

·   تركه میره داروخونه میگه: ببخشید كاندوم دارین؟ یارومیگه: بله، چه نوعش رو میخواید؟ تركه میگه: یعنی چی؟ یارو میگه: ببین قربان، كاندوم چندین نوع داره: مثلا خاردار، روغنی، رنگی، لیموئی... تركه گیج میشه، میگه: ببین برادر من این چیزا رو نمی فهمم، جون بچه هات خودت یه چیز خوب بده؛ فرض كن خواهرمادر خودته!!!

·   تركه زنش گم شده بوده، میره به كلانتری اطلاع میده. افسره نگهبان ازش می پرسه: خوب مشخصات خانمتون چیه؟ تركه میگه: یعنی چی؟ مشخصات چیه؟! افسره بهش میگه: ببین، مثلا خانوم من قدش بلنده، موهاش بوره، چشماش آبیه روشنه. تركه میگه: خوبه همینو بدین!!!

·   یك بابایی رو می خواستند تو آذربایجان اعدام كنند. بهش می گند: ‌چون تو اینجا غریبه هستی و مهمان ما به حساب میای، ما بهت یك تخفیف میدیم، تو حق داری نوع مرگت رو انتخاب كنی. یارو هم اتاق گاز رو انتخاب میكنه. خلاصه میگیرند میبرنش تو یه اتاقی، یارو نگاه میكنه میبینه اتاقه سقف نداره! می زنده زیر خنده، میگه: هِهِه!! اتاق گاز تركا رو ببین! تركا بهش میگن:‌ بخند! ‌ وقتی كپسولای گاز افتادند رو سرت، اونوقت می فهمی!!!

·   ترکه به خودش نارنجک می بنده میره زیر تانک خودی بهش میگن حسین نفهمیده!!!

·   تركه میره دكتر میگه : آقای دكتر من و خانومم بلد نیستیم با هم ازون روابط برقراركنیم! دكتره میگه:‌ جانم این كه كاری نداره، (همون موقع دو تا گربه رو میبینه كه تو خیابون سخت مشغولند) میگه: مثلا اون دو تا گربه رو تو خیابون نگاه كن، ببین نره واستاده پشت، مادهه واستاده جلو و ... خلاصه اساس كار رو توضیح میده. بعد از یك مدت، دكتره تركه رو تو خیابون میبینه، ازش می پرسه: خوب معاشقه خوب پبش میره؟ تركه میگه: خیلی عالیه آقای دكتر. فقط من نمی دونم چرا هروقت ما میایم یك كاری بكنیم، مردم جمع می شند، دست می زنند، صوت می كشند!!

·   ترکه شب تو خواب، خوابه حنابندونشو می بینه صبح پا میشه می بینه به خودش ریده!!!

·   ترکه داشته زنشو حسابی کتک می زده!! یکی بهش می رسه میگه : "چی شده؟" ترکه می گه: "اگه می دونستم چی شده که می کشتمش!!"

·   ترکه گوشش درد می کرده میره میکشدش چند روز بعد رفیقش میبنتش میگه دیونه چرا گوشتو کشیدی؟ میرفتی مثل من پرش می کردی!!

·   یك زنه از طبقه دوازدهم میفته، طبقه نهم یكی میگیردش، میگه یه لب بده تا نجاتت بدم. زنه میگه: نه! نمی خوام، ترجیح میدم بمیرم! یارو هم ولش میكنه . بعد میرسه طبقه هفتم، یكی دیگه میگیردش، میگه: یه دور بده تا نجاتت بدم. زنه دوباره میگه: نه، ولم كن مگه من ...ندم؟! یارو هم ولش میكنه. به طبقه پنجم كه می رسه، یكی دیگه میگیردش، بهش میگه اگه ...اك بزنی نجاتت میدم. بازم زنه میگه نه، یارو هم ولش میكنه. می رسه طبقه سوم، یك تركه میگیردش، زنه با خودش میگه این دفعه اگه ولم كنه دیگه كارم تمومه. میگه: هر چی بخوای بهت میدم، لب میدم، ...ون میدم، ...اك میزنم! تو رو خدا منو نجات بده. تركه هم هولش میده میگه: گمشو! زنیكه ...ـنــده!!

·   تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟

·   به ترکه یک سی دی می دن می گن برو باهاش حال کن!! فرداش می بیننش می گن چطور بود؟ می گه سوراخش خیلی تنگ بود!!!

·   تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌تركه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!

·   تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

·   به تركه میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر!!! 

·   بعد از عمري داريوش ميادايران،اجرا زنده ميذاره تو ورزشگاه آزادي.خلاصه ديگه ملت داشتن خو دشون رو خفه ميكردن،داريوش هم مياد حال بده از ملت ميپرسه :چي ميخواين بخونم؟يك تركه از اون پشت داد ميزنه:ابي بخون ...ابي بخون...!!!!!!!

·   دو تا تركه دو تا گاو میخرن، ‌اولی به دومی میگه: حالا چی كار كنیم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومی میگه: تو دست به گاوت نزن، من یه گوش گاومو میكنم. بعد از چند وقت، ‌گاو اولی هم گوشش گیر میكنه به یه جایی كنده میشه. ایندفعه ‌دومی میگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو میكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون یكی گاوه هم كنده میشه. خلاصه هی اولی میزنه یه جای گاوشو ناقص میكنه، اون یكی گاوه هم همون بلا سرش میاد. آخر سر اولی شاكی میشه به دومی میگه: اصلاً سفیده مال من سیاهه مال تو!!!

·   تركه خانوم بلند كرده بوده،‌ نمیدونسته چطور سر صحبت رو باز كنه. هرچی فكر می كنه هیچی به نظرش نمیرسه. یه كم پسته تو ماشین داشته، میگیره جلو زنه، میگه: جنده! پسته بخور!!

·   تركه با ماشین میره تو دره، بهش میگن: چی شد بابا؟ چرا افتادی تو دره؟ میگه: والله ما داشتیم تو جاده با ماشین میرفتیم، هی جاده پیچید، من پیچیدم، ‌دوباره جاده پیچید، باز من پیچیدم،‌ یهو جاده پیچید، من نپیچیدم!!

·   تركه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، تركه ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه

·   به ترکه ميگن تا حالا تو اتوبان چپ کردي؟ ميگه: نه فقط يه بار تو خيابون راست کردم آبروم رفت!!!

·    پلیس به تركه: اينجا ماهي‌گيري قدغنه!!! تركه: ولي اينجا تابلو نزدين!!! پليس: نزديم كه نزديم، زود باش از بالاي اون آكواريوم بيا پايين!!!!

·   تركه میخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گیرش نمیاد كمپوت می‌بره!!!

·   تركه سر مرز یه عراقیه رو اسیر میگیره. همینجور كه داشته میبردتش، یه دفعه یه خمپاره میخوره بغلشون دست عراقیه كنده میشه. عراقیه میگه: بگذار من این دستمو بندازم تو كشور خودم. تركه دلش می‌سوزه، میگه باشه. یكم دیگه میرن، دوباره یه خمپاره میخوره اون یكی دست عراقیه هم كنده میشه. باز عراقیه میگه بگذار من این دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، تركه هم میگه باشه. بعد یه تركش دیگه میخوره پای عراقیه هم كنده میشه، ورش میداره میندازه اونور مرز. یه دفعه تركه تفنگ رو میذاره روشقیقه یارو میگه: هوی! فكر نكن من تركم نمیفهمم، كم‌كم داری فرار میكنی‌ها!!!

·   تركه رستوران میزنه، رو درش مینویسه: وقت نهار و نماز تعطیل است!!!

·   تركه و دوست دخترش نشسته بودند تو پارك. تركه به دختره میگه: عزیزم تو تو چه فكری هستی؟ دختره میاد خیلی با احساس بازی در بیاره، میگه : تو همون فكری كه توهستی، عزیزم! تركه میگه :اِاِه.. ! نكنه تو هم میخوای ترتیب منو بدی ؟!!

·   ترکه به يه دختر ميگه اسمت چيه؟ دختره بهش ميگه "شراره" ولی بچه ها صدام ميکنن شراب. ترکه میخواد یعنی کلاس بذاره ميگه اسمه منم علي اصغره بچه ها صدام ميکنن عرق سگی!!!

·   تركه شاكی میشه، میگه: آخه چقدر میگن تركها خرن؟! اصلاً من میرم زیر اقیانوس زندگی میكنم، دیگه از روی زمین خسته شدم! خلاصه لوازم قواصی رو جور میكنه و میره زیر اقیانوس. هنوز پنج دقیقه نگذشته بوده كه یه دفعه یه كوسه میاد بهش میگه: ببخشید، شما تركید؟! تركه خیلی شاكی میشه، میگه: آخه لامصب! تو از كجا فهمیدی؟! كوسهه میگه: آخه فقط تركها كپسول گاز به خودشون میبندن میان زیر آب!!!

·   ترکه خوش تیپ میکنه یه دختره می بیندش بهش میگه : بخورمت ترکه بهش میگه: این گه خوریا به تو نیومده!!!

·   به تركه میگن خر بهتره یا گاو میگه : گاو. میگن چرا ؟ میگه :‌آخه آدم خوب نیست از خودش تعریف كنه!

·   جبرییل به ترکه میگه یک آرزو کن!! ترکه میگه: "می خوام خدا رو ببینم!!" جبرییل میگه: "خدارو که نمیشه دید!! یه آرزوی دیگه کن" ترکه میگه : "می خوام آدم شم!!" جبرییل میگه: "بیا بریم خدا رو ببین!!!"

·   دختره ترکه عروسی میکنه. همون شب فرار می کنه میاد خونه!!! باباش میگه: چته؟!!! دختره میگه:" بابا عروسی فیلم بود!! میخوان منو بـ...نن!!!

·    تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!

·   ترکه می ره مسافر کشی تو راه زنه می گه: "ببخشید آقا کریم خان میرید؟" ترکه میگه: " البته که میرید!!! اگه نمیرید که میترکید!!!"

·   يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچه‌ها در رين صاحابش اومد

·    زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!

·   ترکه تو جبهه بوده از هر طرف خمپاره میومده!! یکی داد می زنه سنگر بگیرید ترکه ازون ور میگه واسه من بربری بگیرید.

·   تركه چراغ جادو پیدا میكنه، دست میكشه روش غولش در میاد میگه: ‌دو تا آرزو بكن. تركه میگه: یه نوشابه خنك میخوام كه هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، تركه یكم میخوره میگه: ‌به به! چقدر خنكه! یكی دیگه هم بده!!!

 

اما چند تا معما که مطمئنم از حل کردنش خوشحال میشین ( البته جواب هم داره ) !

 

* تركه مسئول بسته بندي كبريت مي شه كارخانه ورشكست مي شه !!!

چراااا....؟

$ چون تمام كبريت ها رو امتحان مي كرده !!!

* تركه شهردار مكه مي شه بعد از يه مدت بر كنار مي شه ؟!

چراااا....؟

$ چون خانه خدا رو هم تو طرح احداث اتوبان گذاشته بود !!!

* تركه شهردار اصفهان مي شه بعد از يه مدت بر كنارمي شه ؟!

چراااا....؟

$ چون منار جنبان رو تو طرح مقاوم سازي بناها گذاشته بود كه ديگه اين قدر تكون نخوره !!!

* ترکه رئيس صدا و سيما مي شه بعد از يه مدت بيرونش مي کنن ؟!
چراااا ….؟
$ چون وسط اذان هم آگهي بازرگاني پخش مي کرده !!!

* ترکه تعويض روغني مي زنه بعد از يه مدتي ورشکست مي شه ؟!

چراااا ....؟

$ چون مغازش طبقه دوم ساختمان بوده !!!

 

حرفهای آقایون ( البته متاهلين ) واسه کم نیاوردن!!

امان از دست خانومامون

اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم باكي قرار داري؟

اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تو اصلا'' سليقه نداري

اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري

اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي

اگه كم بخنديم
ميگن بد اخلاق

اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه

اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي !

ولي هرچي ميگن بذار بگن ما كه كارمون درسته !!!

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 18:47  توسط مستانه و م... | 

*** به يه تركه مي گن چرا ميري سربازي ؟  ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش !!!

*** بن لادن تهديد كرده كه تا چند روز ديگه سه جا رو قطعا مي‌زنه : ريش، پشم و زير بغلشو !!!

*** سرخ پوستها موقع حمله به قزوين ميگن : آكومبا، آبومبا، ياكومبا ! وقتي كه از حمله بر مي‌گردند ميگن: نكن بابا، نكن بابا !!!

*** از ترکه مي پرسن حمام چند بخشه ؟ ميگه دو بخشه : زنونه ، مردونه !!!

*** ترکه رو بوسش مي کنن ، جو مي گيردش حامله ميشه !!!

***‌ ترکه ميره دکتر ، ميگه : آقاي دکتر هيچکس منو تحويل نمي گيره ! دکتر ميگه : مريض بعدي لطفا !!!

*** ترکه عينک دودي ميزنه ، زنش مياد خونه ، بهش ميگه : تا اينوقت شب کجا بودي عزيزم !!!

*** ترکه زنش سبزه بوده ، سيزده بدر ميندازدش تو آب !!!

***‌ ترکه تو نماز موقع قنوت دستاشو برعکس ميگيره ، بهش ميگن چرا اينکار رو کردي ؟ ميگه ايندفعه مي خواستم از حفظ بخونم !!!

*** از خره مي پرسن : راسته که ترکا خرن ؟ ميگه يه مذاکراتي شده ، ولي ما زير بار نرفتيم !!!

*** از يه لُره مي پرسن تو شما آدم مشهور هم هست ؟‌ ميگه : آره ... سوفيا لُره ! اليزابت تاي لُر ! لُر و هاردي ! .... يه ماده شيميايي هم هست که اختراع خودمونه ، بهش ميگن کَُلر !!!

*** يه روز يه گنجشک آباداني با يه موتور سوار تصادف ميکنه ، بعد بهوش که مياد ميبينه تو قفسه ! ميگه خاک بر سرم شد يارو رو زدم کشتمش !!!

*** ترکه يه روز سرد زمستون داشته مي رفته ، از جلو يه اسب رد مي شه ، مي بينه داره از دهنش بخار در مياد ، ميگه جل الخالق ... ! پس اين اسب بخار که ميگن اينه !!!

*** لُره از کيوسک تلفن مياد بيرون ، ازش مي پرسن سالمه ؟ ميگه آره سالمه فقط آفتابه نداره !!!

*** از يه ترکه مي پرسن : مي دوني چرا شمشير حضرت علي دو شاخه بود ؟ ميگه : واسه اينکه شبا بزنه تو برق شارژش کنه !!!

*** يه بادکنک فروشه ورشکست مي کنه ، چون بادکنک هاشو به شرط چاقو مي فروخته !!!

*** دو نفر داشتند براي هم خالي مي بستن ، اولي ميگه ديشب يه توپ شوت کردم رفت تو کره ماه خورد تو سر يه مرده ! دومي ميگه : آها پس اون توپي که ديشب خورد تو سر من تو شوت کرده بودي !!!

*** ترکه با خوشحالي به دوستش ميگه : اين پازل رو بعد از دو سال بالاخره حلش کردم ، دوستش ميگه دو سال يه کم زياد نيست ؟!!! ترکه ميگه : نه  بابا رو جعبش نوشته 7 تا 10 سال !!!

*** يه بار يه ترکه و يه عربه دعواشون ميشه ، ترکه عصباني ميشه شروع ميکنه به فحش دادن ... عربه هم شروع ميکنه به فحش دادن .... يهو ترکه ميزنه زير خنده ! دوستش ميگه واسه چي مي خندي ؟ ميگه من دارم فحشش ميدم اون مرتب برام قرآن مي خونه !!!

*** ترکه لخت ميره جبهه ! بهش مي گن چرا اينجوري اومدي ؟ ميگه مي خوام به خاک دشمن تجاورز کنم !!!

*** ترکه پاش ترک خورده بوده بهش می گن اگه جوراب پات کنی ترکش برطرف می شه ! تر که می گه : ایلده من بیست ساله که شورت می کنم پام اما قاش کونم برطرف نمي شه !!!

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 17:52  توسط مستانه و م... | 
گلایه

سلام

سلام به همه دوستان بی معرفتی که مبان و میخونن و نظر نمیدن

من از همه شما ها خیلی دلخورم اقلا اونقده لوطی گری تو وجودتون نیست که یه کامنت ناقابل بذارین 

منو باش دلمو به شما ها خوش کردم و سعی دارم مطالب مختلف پست کنم اونم برا شما بی معرفتا

به خدا تا اقلش ۱۰ تا کامنت نزارین مطلب جدید هرگز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:12  توسط مستانه و م... | 



فتح باغ



امروز بعد از ظهر را با خواندن "تولدی دیگر" گذراندم . "فتح باغ" ره آورد من از شاعره فقید " فروغ فرخزاد " به شما عزیزان میباشد.
 
 
آن  کلاغی  که  پريد
از  فراز ِ  سر ِ  ما
و  فرو  رفت  در  انديشه‌ی ِ  آشفته‌ی ِ  ابری  ولگرد
و  صدای‌اش  هم‌چون  نيْزه‌ی ِ  کوتاهی  پهنای ِ  افق  را  پيْمود
خبر ِ  ما  را  با  خود  خواهد  برد  به  شهر




همه  می‌دانند
همه  می‌دانند
که  من  و  تو  از  آن  روزنه‌ی ِ  سرد ِ  عبوس
باغ  را  ديديم
و  از  آن  شاخه‌ی ِ  بازيگر ِ  دور  از  دست
سيب  را  چيديم


همه  می‌ترسند
همه  می‌ترسند،  اما  من  و  تو
به  چراغ  و  آب  و  آينه  پیْوستيم
و  نترسيديم


سخن  از  پیْوند ِ  سست ِ  دو  نام
و  هم‌آغوشي  در  اوراق ِ  کهنه‌ی ِ  يک  دفتر  نيست
سخن  از  گيسوی ِ  خوش‌بخت ِ  من  است
با  شقايق‌های ِ  سوخته‌ی ِ  بوسه‌ی ِ  تو
و  صميميت ِ  تن‌هامان  در  طراري
و  درخشيدين ِ  عرياني‌مان
مثل ِ  فلس ِ  ماهي‌ها  در  آب
سخن  از  زنده‌گي ِ  نقره‌ئي ِ  آوازی است
که  سحرگاهان  فواره‌ی ِ  کوچک  می‌خواند


ما  در  آن  جنگل ِ  سبز ِ  سيال
شبی  از  خرگوشان ِ  وحشي
و  در  آن  دريای ِ  مضطرب ِ  خون‌سرد
از  صدف‌های ِ  پر  از  مرواريد
و  در  آن  کوه ِ  غريب ِ  فاتح
از  عقابان ِ  جوان  پرسيديم
که  چه  بايد  کرد


همه  می‌دانند
همه  می‌دانند
ما  به  خواب ِ  سرد  و  ساکت ِ  سيمرغان  رهْ  يافته‌ايم
ما  حقيقت  را  در  باغچه  پيْدا  کرديم
در  نگاه ِ  شرم‌آگين ِ  گلی  گم‌نام
و  بقا  را  در  يک  لحظه‌ی ِ  نامحدود
که  دو  خورشيد  به  هم  خيره  شدند


سخن  از  پچ‌پچ ِ  ترسانی  در  ظلمت  نيست
سخن  از  روز  است  و  پنجره‌های ِ  باز
و  هوای ِ  تازه
و  اجاقی  که  در  آن  اشياء ِ  بیهده  می‌سوزند
و  زمينی  که  ز ِ  کشتی  ديگر  بارور  است
و  تولد،  و  تکامل،  و  غرور
سخن  از  دستان ِ  عاشق ِ  مااست
که  پلی  از  پيْغام ِ  عطر  و  نور  و  نسيم
بر  فراز ِ  شب‌ها  ساخته‌اند


به  چمن‌زار  بيآ
به  چمن‌زار ِ  بزرگ
و  صدایم  کن  از  پشت ِ  نفس‌های ِ  گل ِ  ابريشم
هم‌چنان  آهو  که  جفت‌اش  را


پرده‌ها  از  بغضی  پنهانی  سرشار  اند
و  کبوترهای ِ  معصوم
از  بلندي‌های ِ  برج ِ  سپيد ِ  خود
به  زمين  می‌نگرند




+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 17:42  توسط مستانه و م... | 



چون ممکن است این فوتبالیست هاسرما بخورندبه چند جوانمرد برای گرفتن چتر بر روی سر این طفلکی ها نیازمندیم !!! متقاضیان میتوانند رزومه خود را ایمیل کنند



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 20:21  توسط مستانه و م... | 


 بازی فوتبال ایران و مکزیک و ...



 

طنز شوتبالی :
اگه گفتید چه کسی به عنوان بهترین تماشاگر فوتبال ایران و مکزیک انتخاب شد؟
.
.

.
آفرین!
علی دایی!
× × ×

میرزاپور فبل از رفتن به آلمان گفت:
تو این بازی همه رو شگفت‌زده خواهم کرد.
.
.
و کرد!


× × ×
نیمه‌ی اول خیلی خوب بازی کردیم.. اعتمادبه نفس داشتیم و مساوی کردیم و حقمون بود. اما...
چرا برانکو در نیمه‌ی دوم یه روش محافظه‌کارانه دفاعی گند رو انتخاب کرد؟
چرا ما با این همه هزینه‌ای که می‌کنیم یه دروازه‌بان درست‌حسابی مثل ناصرحجازی و عابدزاده نمی‌تونیم تربیت کنیم؟
چرا این‌جوری بد باختیم؟
× × ×

 


بیچاره عادل فردوسی‌پور چقدر به‌طور مودبانه گفت که دیگه دایی پیر شده و اگه جوون‌تر بود ضربه‌ی سرش حتما گل می‌شد.
توضیح: پیر برای بازی بین‌المللی منظورمه.

- اینم جواب دایی  به عادل خان:


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:20  توسط مستانه و م... | 



ارتباط سمبولیک دیوانگی و مدرنیته در کجاست؟



 

 

دن کیشوت اسپانیایی و هاملت انگلیسی دو شخصییت ادبی ، دو دیوانه یا دو عاقل که تظاهر به دیوانگی می کنند از آمدن انسان مدرن خبر داده بودند. و این امری اتفاقی نیست ، چرا که سروانتس و شکسپیر – نویسندگان این دو اثر با جلوه دادن شخصییت های داستان هایشان به بیان چیزی برآمدند که وجه تمایز سده های بعدی شد : یعنی ظهور مدرنیته و نگاه کنایه آمیز به هستی و جهان ، یعنی قابل قبول بودن خبط و اشتباه ، یعنی که بتوانی خود و دیگران را دست بیندازی ، شک بکنی  ، شکست بخوری و یا به زبان دیگر نقاط ضعف آدمی را نشان بدهی.

ارتباط سمبولیک دیوانگی و مدرنیته در کجاست؟ چرا انسان مدرن را دیوانه باید خطاب کرد؟

همیشه وقتی پای شکستن مرزها و قراردادهای معمول پیش می آید ، دیوانه اولین صفتی است که در ذهن ما خطور می کند. و این همان است که سروانتس مرتبأ به ما خاطر نشان می کند. او علت اصلی دیوانگی دن کیشوت را خواندن کتاب های رزمی می داند. دن کیشوت آنچنان مجذوب شوالیه های کتاب هاست که پیوند خود را با خود از دست می دهد. شوالیه ها ی کتاب ها  راه و چاه زندگی را به او نشان می دهند: از سویی آلنسو کین خانو و سوی دیگر خود او ست که در لباس مبدل شوالیه ای صاحب نام می تواند حساب هر ناخلفی را برساند. او مرد دیگری با نام دن کیشوت از خود می آفریند و حتا به اسبش هم نام مستعاری می دهد. با این چهره ی تازه موفق به نجات زن زیبایی از پوچی و تنهایی شده  و زن را به عشق خود دچار می سازد.

هستی دن کیشوت از همان روز آفرینش ، همانند انسان امروزی ، با فرهنگ و اطلاعات و رسانه ها آمیخته است. البته با توجه به همزمان بودن صنعت چاپ با او ، این اصلا امری اتفاقی نیست و همینطور مد شدن ادبیاتی که به "رومان های رزمی/شوالیه ای" موسوم شد.

 

دن کیشوت "خود" را در گزافه گویی هایش کشف می کند و خواننده ی او – در عین عجیب و غریب یافتن او – خود را در او باز می یابد و اینگونه است که استحاله ی بزرگ آشکار می شود. گویی ناگهان واسطی غول پیکر میان دن کیشوت و جهان اطرافش قد علم می کند: و واسط غول پیکر آن نیست ، مگر زبان. زبان و نیروی خارق العاده اش برای شکل بخشیدن به آنچه روی می دهد. زبان آنقدر بزرگ می شود که گاه جای واقعییت ها را می گیرد و اینگونه است که دن کیشوت – اولین آدم مدرن – به یک ذات و هستی فرهنگی مبدل می گردد.

دیوانگی هاملت همانند نمایشی در صحنه تأتر به تصویر در می آید. جهان سنایوریست که او می سازد و با اوست که واقعییت های فرهنگی نیرو گرفته و او را به سمت و سوی دیگری سوق می دهد: جایی که حقیقت به خاطر تولد شک ، اندک اندک خراش بر می دارد.

با این ترتیب دن کیشوت و هاملت ما را روبروی انسانی قرار می دهند که به جای آنکه  نفسْْ واقعییت  ها مشغله ذهنی اش باشد، بیشتر گرفتار دوباره سازی فرهنگ  است.

امروزه ردپای این دو شخصییت ادبی را در همه بحث ها ی فرهنگی – ادبی می توان یافت. اما نباید فراموش کرد که اینجا بحث بر سر نفوذ دن کیشوت بر انسان امروز نیست ، بلکه حرف من نفوذ دن کیشوت است بر فرهنگی که انسان امروز شیفته ی آن است. ما نمی توانیم به انسان امروزی تهمت دیوانگی بزنیم ، زیرا که: دیوانگی دن کیشوت ، امروز بخش لاینفکی از زندگی انسان مدرن است، انسانی که نه تنها به واقعییت موهوم شک می کند ، بلکه همه هستی را زیر سوال می برد.

امروز به تصاویری از واقعییت ها رسیدن شدنی تر است تا رسیدن به خود واقعییت ها. ما دیگر علاقه ای به آنچه پیرامون ما روی می دهد ، نداریم. واقعییت ها دیگر مواد خام اولیه ما نیستند ، زیرا که ما حس می کینم روی زمین سخت تری ایستاده و آفریده های خو درا – که رنگ و بوی فرهنگ می دهند – نقش می زنیم.

1600 سال "ضمنی و عارضی شدن" آدمیست . "ضمنی و عارضی شدن" آنچنان ناگهانی روی می دهد که سروانتس به ناچار می بایستی به آن صفتی چون « دیوانگی  » بدهد. پس دن کیشوت در خیال خود هم سوار کار هست و هم نیست، زیرا که : سروانتس چهره ی واقعی این مرد را در بازی و گفتگو های دو جانبه درونی ، با نگاهی متفکرانه (نگاهی که ویژه انسان امروز است) بر ما می نمایاند. میان انسان و نگاهش به خود ، تضادی گیج کننده وجود دارد. نگاه دن کیشوت سر شار از دوگانگی و ایهام است . دوگانگی و ایهامی که در نهایت خود به طنز و کنایه می رسد.

 انسان امروز مثل دن کیشوت  به شک می افتد اما میان "من"  و "جهان من" ، میان فاعلیت و آنچه روی می دهد وجهی نا  متناسب نمی یابد . و در واقع این نگاه اوست که ریشه همه سوء تفاهم هایش  شده  و  از آن طنز مدرن امروز را می سازد و نهایتأ می شود هاملتی که به همه امکانات موجود شک می کند.

برای فهم انسان امروز باید از کانال تردید سیستمانیک – یعنی تردید دکارتی (اولین فیلسوف مدرن) و همچنین از کانال طنز و شوخی گذشت. سروانتس با شخصیت اول داستانش شوخی می کند، او را بی تناست ، عجیب و غریب و منحرف از قراردادهای معمول جلوه می دهد.

 بسیاری از نویسندگان معاصر نیز از طنز به عنوان وسیله ای برای تعریف انسان نو استفاده کرده اند. گرگور سامسا از آندست نویسندگان است که از ابزار طنز برای  به دست دادن تصویر و طرح انسان مدرن بهره جسته و او را به صورت سخت پشت و سوسک تر سیم می کند.  این انسان برای فایق آمدن به تعجیل و فوریت خود ، نگاهش را  به خود بر می گرداند تا بر کودکی اش فایق آید. پس به خود اجازه شک و خنده می دهد. واقعیت قابل تفسیر و تعبیر را ترک می کند چون از اشکال مبهم و سیاه و پیچیدگی و ایهام طنین انداز – سرشار است و بدینگونه وارد مدار گیج کننده تری می شود. نتیجه این شک و تردید ، مرگ پهلوانی ها ست. پایان بخشی به  باور ی است که انسان را دارای قدرت عمل می داند.

شک و تردید نیرویی فلج کننده است. و درست  به همین دلیل است که هاملت انتقامگر شکست خورده و دن کیشوت کارکاتوری از شوالیه می شود. انسان مدرن خود را در این دو شخصیت باز می یابد. انسانی که به راه خود می رود با یک گام به جلو و دو گام به عقب  ،  گویی که با دست خود ،  گور خود را می کند یا در بهترین وجه به هیکل خود  می ریند.

و انگار ما در این جمله سروانتس خلاصه می شویم آنجا که می گوید:  "ما از در اشتباهی وارد جهان شده ایم."

واقعیت دیگر قاطعیت ندارد و فرهنگ تنها حوزه ممکن است. اما در عین حال ما ناظر آدمهایی هستیم که در واقعیت ها غو طه می خورنند: امروزی ، خامدست ، دمدمی مزاج و قبل از هر چیز غرق در آفرینش و فرم بخشی. برای پرهیز از واژها و مفاهیم  قدیم  چون رنج ، باور یا فدا کردن زندگی برای رسیدن به چیزی و یا برای عشق مردن – ما به شجاعت های قهرمانانه بد گمان شده ایم. به نظر می آید اینگونه موضع گیری مرزهای عقل را شکسته باشد.

 و من نویسنده اینجا روبروی درامهای اجتماعی – مانند آناکرونیزم -* یعنی درام های آدمهای معمولی ، همان گوشت و خون هایی که ما در کوچه و خیابان می بینیم و دلمان را خراش می دهد . ما نیم نگاهی نینداخته ، می گذریم.  آنها را می بینیم و  ترجیحأ  از هزار صافی عبور می دهیم تا بعد در شمایلی آبستره دوباره بسازیمشان.

بی اعتبار کردن "قهرمان پروری" به معنای بی اعتبار کردن "متعالی بودن ، جبر قانون و درامهای پر طنین" نیز هست.

روند پیشروی مدرنیته به معنای مفید و ثمر بخش بودن همه چیز نیست . ما امروز می دانیم که آنچه را که  "طنز سیتماتیک " نامیده ایم ، ماشین شیطان  صفتی است که دیگر در خدمت ما نیست: اگر یکبار چرخ های آنرا به حرکت در آوریم ، دیگر قادر به بازداشتن و توقف آن نیستیم.

طنز و شوخی در های عظیمی بر روی انسان مدرن گشوده است  اما با خود  باری عظیم تر همراه داشته است و آن شک و  ناباوری و فلج شدن است ، یعنی همان چیز که ریلکه در نامه هایش به شاعر جوان هشدار داده بود.

داستان هشت پای تنهای ژاپن بعد از جنگ ، داستان انسان امروز است. هشت پای تنها در آکواریمی فراموش شده به سر می برد. هیچکس نیم نگاهی به او نمی اندازد. کسی به او غذا نمی دهد. تنها گرسنگی ست که صورتش به او نشان می دهد. پس-  از فشار گرسنگی شروع به خوردن شاخک های خود می کند.  هرروز  شاخکی را می خورد تا سرانجام ، به کل ناپدید می شود. او از نظر ها پنهان است ، اما همواره در  آکواریم به صورت وجودی نامریی و گرسنه حضور دارد.

در نگاه من – انسان امروز – این گرسنه جاویدان - همان هشت پاست که خودش ، خودش را می خورد و سیری نمی شناسد. حضورش ناچیز و نامریی ست و پریشان احوال و آشفته است. و اینجاست که از خود می پرسم آیا ولع انسان معاصر که می خواهد از هر چیزی فرهنگی بسازد- سرنوشت هشت پای تیره بخت نیست؟  و می پرسم اگر ما همان راهی را برویم که دن کیشوت رفت ، یعنی تن دادن به گفتگوی خود با خود – آیا در این افسار گسیختگی ما مفاهیم را مخدوش نمی کنیم؟ : دیوانگی محض او ، یعنی عقل والا ی انسانی ؟

 

 

امروزه روز هر آسیاب بادی دارای عقل کل است و یا همانطور که گویا گفته است : " خواب عقل ، هیولا می آفریند."

خامدستی است اگر به حیات آسیاب های بادی باور کنیم یا بد تر از آن -  به آن فرمی آشغالی و نابخشودنی ببخشیم. ما طوری فرهنگ سازی می کنیم که انگار داریم لازانی می پزیم : لایه روی لایه ، رونوشت های فرهنگی که بر اساس رونوشت های فرهنگی گذشته بنا شده اند تا به نوبه ی خود رونوشت های فرهنگی آینده را بسازند. زنجیر های واقعیت در این چرخش کجاست؟ زندگی کجا در جریان است؟ زندگی ، این همراه قدیمی ما کجاست؟

زندگی فرهنگ به بهای تغذیه از خود و محو شدن در سوراخ های بدن خود ادامه دارد.

شخص اول رومان اومبرتو اکو نمونه دیگری از این دست است:  او حافظه اش را از دست داده است ، اما لغتنامه اش و حافظه فرهنگی اش را حفظ کرده است.  از شرایط می نالد و بیهوده می کوشد تا خاطره ی نوه پسری اش را زنده کند: " در باره الکساندر بزرگ خیلی چیز ها می دانم. اما از الکساندر کوچولوی خودم هیچ نمی دانم."

برای یافتن پاسخی به این سر گردانی ، سخن اکو را وام می گیرم  و می گویم شاید که او "روحش را از دست داده است"؟

شاید زمان دوباره ارزیابی  زمان ، یا حداقل زیر سوال کشیدن آنچه در 1600 کشف بزرگی بود - فرا رسیده باشد ، که در چهار صدمین سال تولدش بتوان هورا کشید " زنده باد دن کیشوت! بادا تا چهار صد سال دیگر زنده باد -  دن کیشوت!"

اما تصور می کنم ما همزمان باید روح سالم فراموش شده اش را نیز دوباره زنده کنیم: آسیاب های بادی  استوار و قدیمی را. وما نباید  فراموش کنیم آسیاب ها وجود دارند. یا: چه کسی می داند؟ آیا انها واقعأ وجود دارند؟

باید اعتراف کنم که من به وجود آنها شک دارم – البته به جز وجودشان در کشور هلند – جایی که آسیاب های بادی به وسایل زینتی فرهنگی تقلیل یافته اند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 20:37  توسط مستانه و م... | 


به دیوار اتاقم

یک ماسک ژاپنی آویخته ام

ماسک دیوی اهریمنی

رگهای متورم پیشانی او

حکایت از آن دارد

که چه رنج آور است دیو بودن

                                     

به راستی که در این شعر حقیقتی شگرف نهفته است برای دیو بودن انسانها  رنج بسیار میبرند تا به تدریج آدمیت را از وجودشان بزدایند و خصلت دیوان را جایگزین سازند و دیو شوند ...

دیو صفتان پیرامون تان را بنگرید !!!

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 20:15  توسط مستانه و م... | 




 

همیشه خواندن اشعار شاملو به من حال و هوایی خاص میبخشد و اشعارش انگار که حرفهای ناگفته دل من است "پایتخت عطش" از مجموعه آیدا در آینه یکی از دانشین ترین آنهاست ...

 

  

آفتاب آتش بي دريغ است

و روياي آبشاران

در مرز هر نگاه.

 

بر در گاه هر ثقبه

سايه ها

روسبيان آرامشند. پيجوي آن سايه بزرگم من كه عطش خشكدشت را باطل مي كند.

 

***

 

چه پگاه و چه پسين،

اينجا نيمروز

مظهرهست است:

آتش سوزنده را رنگي و اعتباري نيست

دروازه امكان بر باران بسته است

شن از حرمت رود و بستر شنپوش خشكرود از وحشت هرگز سخن مي گويد

بوته گز به عبث سايه ئي در خلوت خويش مي جويد.

 

***

 

اي شب تشنه! خدا كجاست؟

تو

روزي دگر گونه اي

به رنگ دگر

كه با تو

در آفرينش تو

بيدادي رفته است:

تو زنگي زماني.

 

*****

 

كنار تو را ترك گفته ام

و زير آسمان نگونسار كه از جنبش هر پرنده تهي است و

هلالي كدر چونان مرده ماهي سيمگونه

فلسي بر سطح موجش مي گذرد

به باز جست تو برخواستم

تا در پايتخت عطش

در جلوه ئي ديگر

بازت يابم

اي آب روشن!

ترا با معيار عطش مي سنجم.

 

***

 

در اين سرا بچه

آيا

زورق تشنگي است

آنچه مرا به سوي شما مي راند.

يا خود

زمزمه شماست

ومن نه به خود مي روم

كه زمزمه شما

به جانب خويشم مي خواند؟

نخل من اي واحه من!

در پناه شما چشمه سار خنكي هست

كه خاطره اش عريانم مي كند

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:28  توسط مستانه و م... | 
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 5:20  توسط مستانه و م... | 
 


                                  ترانه نا سروده      

 ترانه ای که نخواهم سرود

                                    من

                                           هرگز

خفته ست روی لبانم.

ترانه ای

            که نخواهم سرود من

                                          هرگز.

 

بالای پیچک

کرم شب تابی بود

و ماه خنج میزد

با نور خود بر آب.

 

چنین شد پس که من دیدم به رویا

ترانه ای را

               که نخواهم سرود من هرگز.

ترانه ای پر از لبها

و راه های دور دست

ترانه ساعات گمشده

در سایه های تار

ترانه ستاره های زنده

بر روز جاودان .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 3:0  توسط مستانه و م... | 
 

 

با سلام خدمت همه عزیزان

در کامنت دات کام  بنا بر این است که ابتدا مطلبی را پست کنیم و منتظر دریافت کامنت های شما باشیم سپس از میان نظرات شما بهترین را انتخاب و مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

                                                                           به امید دریافت نظرات شما ...

                                                                                                                  مستانه  و ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 2:44  توسط مستانه و م... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بحث و تبادل نظر در مورد مسایل ادبی و هنری و اجتماعی


نوشته های پیشین
آبان 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
ماکس 1 ( زیر 18 سال لطفا وارد نشوند)
ماکس 2 ( زیر 18 سال لطفا وارد نشوند)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان